بیست و دو سالگی، رسانه‌ی ملی

 

همیشه عاشق تلویزیون بودم، مخاطب تلویزیون بودم و دلسوزش. حتی سینما را از جعبه‌ی جادو، پِی می‌گرفتم. آن سال‌های کودکی و نوجوانی، بیشتر فیلم‌های سینمایی، از تلویزیون هم قابل پخش بودند. برخی هم نه! پس ویدئوکلوب‌ها، آن‌ها را گردن می‌گرفتند.

راه سینما و تلویزیون آنقدر از هم جدا شد که فیلمهای قابل پخش از تلویزیون، کیمیا شد. سینما، دست و دهانش بازتر بود، پوشش‌ها بیرون مرزی می‌شد و طعنه‌ها لب مرزی!

تِله فیلم‌ها (فیلم تلویزیونی) به میدان آمدند. انگار یک طناب‌کشی میان سینما و تلویزیون در گرفته بود. سینمای تهرانِ شمالی،گاهی برای تلویزیون هم فیلم می‌ساخت. البته دهانش را می‌بست، اما دستش باز بود!

روزها می‌گذشت. سینما دوست داشت تلویزیون هم نرمال شود. با دست پس می‌زد، با پا پیش می‌کشید. اگر دعوا بالا می‌گرفت، نمایش خانگی گردن می‌گرفت! ممنوع‌الکاری، جایگاه اجتماعی شد. توقیف، روش شد. سفارتخانه‌ها فعال‌تر شدند.

این طرف، تلویزیون بود، با قواعد سخت گیرانه، چون خانواده‌ پایش نشسته بود. آن طرف، سینما بود که خانواده سرش نمی‌شد. سینمایی که «ایران» در آن سانسور می‌شد و می‌شود. شهرهای ایران، مادران شه*دا، دانشمندان، طبیعت زیبا، مفاخر ایران و… سهمی از سینمای «تهران شمالی» که خودش را سینمای ایران می‌نامد، ندارند.

حالا چند سال است تمام سینمایی که قصد داشت تلویزیون را ببلعد، آن را تحریم کرده و گردن‌آویز نمایش خانگی است، زیرزمینی است، مجازی است. چون خانواده پای تلویزیون نشسته! تلویزیونی که با تمام خطاهایش، سال‌های نوری ایرانی‌تر و اسلامی‌تر از سینمای دولتی آمریکا-شعبه‌ی ایران- است.

آیا جیغ بنفش این روزها، علیه رادیو-تلویزیون، «برای ایران» است؟! یا این همان ادامه‌ی مُچ‌اندازیِ نرم تمدنی است که امروز در فلسطین و لبنان سختش کرده‌اند؟

نظر خود را بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *