روزنامه نگارِ آزاد، معمارِ آباد!

 

آنچه این روزها می‌بینیم -که این کره‌ی خاکی هزاره‌هاست شاهد و ناظر است- طغیان جهل است علیه فطرت.
جادوی بازار و سودای سود آنقدر سفره‌هایمان را سحر کرده که فقط عصای موسی می‌تواند نیل جهلمان را بشکافد تا چشمی بشوییم و حقیقت زلال را دریابیم که نبردگاه عالم از ازل تا ابد، دو سر دارد: حق و باطل.

دستگاه فرهنگی علیل است؟ سنت پرودگار چطور؟
کسب و کار معیوب است؟ رزاق چطور؟
فساد مبین است؟ همه‌اش در کفه‌ی باطل. سعی من در کدام کفه است؟ ظاهرش علیه باطل، باطنم برای باطل‌؟

قانون‌گذار عالم می‌فرماید: در جامعه‌ای که ابرار برای اصلاح آن سعی کرده‌اند، جانشان را فدا کرده اند،فساد نکنید. قانون خیلی ساده و همه‌فهم است، اما کاری از عقل نمی‌آید که این طغیان جهل است علیه فطرت.

بیایید سر بر شانه‌ی خیام، حافظه‌ی زمین را ورق بزنیم:

این کوزه چو من عاشق زاری بوده ست
در بند سر زلف نگاری بوده‌ست
این دسته که بر گردن او می‌بینی
دستی‌ست که بر گردن یاری بوده‌ست

فقط کاش پیدا بود که زمین با همه‌ی هابیل‌ها و قابیل‌هایی که در بر دارد، به حال ما نورِسیدگان روزگار می‌خندد یا گریان است..

نظر خود را بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *